رضا قليخان هدايت
1331
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بفخر از خلق بىهمتا به فضل از خسروان پيدا * بدل معطى تر از دريا به كف كافىتر از كوثر خرد را تاج و پيرايه ادب را جوهر و مايه * بدل با فخر همسايه بهمت با قضا همبر به پاكى چون دل بخرد تهى از غش برى از بد * جهان را سايهء ايزد اميد راحت محشر نخواهد جز همه را دى و زو گيتى بآزادى * بزرگان را به دو شادى بزرگى را به دو مفخر بجاى جنگ و خونريزش چو گردد گرم شبديزش * به پيشش گاه آويزش چه يك مرد و چه يك لشكر فعالش درخور نصرت خصالش زيور دولت * كمالش دفتر حكمت كلامش رشتهء گوهر بساط رادى افكنده ز نعمت گيتى آكنده * شده نامش پراكنده ز چين تا گنگ تا تستر قضا را عزم او حاجب بقا را حزم او خاطب * بلا را رزم او نايب سخا را بزم او افسر بحلم احنف بتن آرش بطبع آب و بخشم آتش * رهى جوى و رهى بركش رهى دار و رهىپرور اساس عدل او محكم لباس فضل او معلم * هنر در فعل اومد غم خرد در لفظ او مضمر كه باشد جود را حاتم جز او از تخمهء آدم * كه هر دستش يكى عالم هر انگشتش يكى كشور جوانمردى ازو حاصل خردمندى ازو كامل * جهانگيرى به دو مايل جهاندارى به دو بافر